سپهرسپهر18 سالگیت مبارک

سپهر زندگی ما

لغات مصطلح سپهر

از اونجایی که کم پیش میاد که سپهر لغات رو اشتباه بگه وقتی بعضی کلمه ها رو اشتباه می گه یه جورایی خوشمون میاد. لغات سپهر در این روزها :دَرگش : گردش        مُسارِفَت: مسافرت دیروز هم که از مهد اومده بود برای خودش    a b c d  زمزمه می کرد.   و این اولین بار بود که ازش می شنیدم.    ...
22 فروردين 1390

حضور در دندانپزشکی

مدتی بود که یکی از دو دندون جلویی سپهر یک کمی شکسته بود تازگی ها هم متوجه شده بودیم که دچار پوسیدگی شده . روز پنجشنبه ۱۸ فروردین رفتیم دندونپزشکی. مطب خانم دکتر اصفهانی زاده . در وهله اول و ورود سپهر جذب مطب شده بود یک فضای رنگی پر از اسباب بازی ، لگو ، میز نقاشی و ...  . تا مدتی  سپهر سرگرم بازی بود تا نوبتمون شد . با هم دیگه وارد اتاق خانم دکتر شدیم و سپهر با استقبال گرم ایشون روبرو شد. بعدش من و سپهر  رو صندلی نشستیم و خانم دکتر گفت که می خوایم هواپیما بازی کنیم و به این ترتیب من و سپهر رو صندلی چندین بار بالا و پایین رفتیم. بعدش هم خانم دکتر دندون های سپهر رو چک کرد و معلوم شد که همین دندون مذکور و دندون کنار...
20 فروردين 1390

سفر به مشهد

ما پنجشنبه ۲۸ بهمن ۸۹ به همراه ناتاشا و پویا و دیانا و علی و آزاده با قطار ساعت ۴ بعدازظهر به سمت مشهد حرکت کردیم. برای سپهر جالب بود که سوار قطار می شد تو راهرو واگن این ور اون ور می رفت و با دیانا بازی می کرد. بعدش هم که دیگه در کوپه رو بستیم و یه جوری سرگرمشون کردیم . ساعت ۷ بود که سپهر خوابید ما هم شام خوردیم (کالباس و مخلفات + کوکوی سیب زمینی که آزاده درست کرده بود ) و چون نصفه شب می رسیدیم ساعت ۹:۳۰ خوابیدیم . ساعت ۲:۳۰ رسیدیم مشهد و چون سوئیت مون رو ۱۰ صبح باید تحویل می گرفتیم رفتیم به یک هتل آپارتمان و بیهوش شدیم تا صبح.فردا صبح هم رفتیم سوئیت رو تحویل گرفتیم که یک واحد آپارتمان بزرگ دو خوابه متعلق به شرکت آزاده اینا در چهارراه فرامر...
9 اسفند 1389

امان از دست سپهر کم خواب

روز جمعه (۱۵/۱۱/۸۹ )مراسم جهازبینون خاله فریمان بود.(خانم دایی امیر ) سپهر موند پیش وحید و من رفتم اونجا . حدود ساعت ۷ بود رسیدم خونه که وحید گفت سپهر تازه خوابیده. ساعت ۸:۳۰ علی و آزاده اومدند خونه و ما سپهر هم بیدار شد. ساعت ۱۲ بود که اونها رفتن ما هم رهسپار خواب شد که مخالفت شدید شازده سپهر رو به رو شدیم . وحید رفت خوابید . من و سپهر هم نشستیم پای تلویزیون که آقا سپهر عموپورنگ ببینند. خلاصه من کنار سپهر دراز شد  که خوابم برد ساعت ۱:۳۰ سپهر من رو بیدار کرد که " سارا پاشو برو تو تختت بخواب ". بلند شدم دیدم بله آقا بیدارند و مشغول بازی و عمو پورنگ بینون. خلاصه پاشدم تلویزیون رو خاموش کردم و گفتم بریم بخوابیم  که سپهر شروهع کر...
18 بهمن 1389

درباره سپهر

سپهر عزیز ما در ۲۴ مهر ۸۷ به دنیا اومد . از وقتی متوجه حضورش شدیم براش نام انتخاب کردیم و وقتی تو سونوگرافی سه بعدی برای اولین بار دیدیمش و فهمیدیم که پسره  نام سپهر بر او نهادیم. و حالا او به راستی سپهر زندگانی ماست. سپهر عزیزم خیلی وقته که تصمیم دارم روزهای زندگیت و خاطرات ما از تو رو برات ثبت کنم اما نشد. انشاءالله از این به بعد از بامزگی هات: از اون حرف زدن شیرینت و از تمامی  آنچه که قند تو دل ما آب می کنه برایت خواهم نوشت. 
14 بهمن 1389